36) نسب و اجداد عمر ...

نسب و اجداد عمر ...

بیشتر این روایت ها از خود سنی هاست پس آقایون سنی بی خودی بهشون برنخوره و فحش ندهند چون می رسه به همون هایی که این احادیث رو گفتند که محدیثین خودشون باشند..

در مورد نسب و اجداد عمر در کتاب اسرار آل محمد(صلی الله علیه و آله) پاورقی ص 238 مطلبی آمده است. آیا حقیقت دارد؟آیا برادران اهل تسنّن آن را قبول دارند؟

آنچه را که در پاورقی کتاب مذکور نقل شده، برخی از اهل سنت مانند ابن عبدالبرّ در کتاب الاستیعاب نقل و مجموعة آن ها در بحارالانوار، ج 31، ص 97 نقل شده است.

از مجموعة مطالب تاریخی به دست می آید که در زمان جاهلیت زنا و عمل نامشروع رواج داشته و حتی برخی بر سردرِ خانة خود پرچمی نصب کرده بودند.

آن قدر این مسائل رواج داشت و عادی شده بود که در شأن و منزلت پیامبر صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه السلام و فرزندان این بزرگواران آمده است:

"فی بطون طابث و طهرت؛ در شکم هایی که پاکیزه و طاهر بوده، رشد کرده اید".

این مسئله (پاکی از فحشا) در آن زمان بسیار مهم بود.

بخاری و احیاء العلوم نقل کرده اند که مردی به پیامبر گفت:پدر من چه کسی بود؟پیامبر فرمود:پدرت حذافه بوده. دیگری پرسید:پدر من چه کسی بود؟

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:سالم.

عمر ناراحت شد و خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله گفت:بدی های ما را افشا نکن و از این مسائل بگذر."این مطلب را ابویعلی موصلی نیز از انس بن مالک نقل کرده است".[1]

[1] بحارالانوار، ج 31، ص 100.

عمر می گوید : «أیها الناس ! تعلموا أنسابکم أرحامکم ولایسألنی أحد ما وراء الخطاب »

 

یعنی ؛ ای مردم ! نسب خود را یاد بگیرید و کسی از قبل از خطاب از من سئوال نکند ( تاریخ المدینة المنورة ج 3 ص 797)

 

نسب عمربن الخطاب در کتب اهل سنت

 

 در کتاب شاخه طوبی صفحه 1 عالم جلیل القدر شیخ یوسف بحرانی و محمد بن السایب کلبی و ابی مخنف لوط بن یحیی ازدی در کتاب صلاة در معرفت صحابه و کتاب التنقیح در نسب صریح روایت کرده اند از عبدالله بن سیابه که او گفت:

نکاح شبه از اقسام نکاح حلال است و متولد از شبهه و زنا نجیبتر است از ولد فراش و گاه در بعضی نسبتها کراماتی اتفاق می افتد که مناسب حال و سزاوار شان اوست از ارتباط نسبت بعضی به بعض و عرب فخر می کرد اگر این قسم نسبت در خودشان یا در چهارپایان ایشان بود. شاعری در تعریف شتر خود گفت: ...

 

بعد از آن گفته: نفیل از حبشه بنده کلب بن لوی بن غالب قریشی بوده است. بعد از مردن کلب عبدالمطلب او را متصرف شد. و صهاک کنیزی بود که از حبشه برای آن جناب فرستاده اند.

روزها نفیل را به چراندن شتران و صهاک را به چراندن گوسفندان به صحرا می فرستاد و در چراگاه میان ایشان  تفرقه می انداخت. روزی اتفاق افتاد که این دو در چراگاهی جمع شدند.

نفیل عاشق صهاک شد و با او  جماع کرد..

 چون صهاک زایید از ترس جناب عبدالمطلب آن را در مزبله انداخت و زن یهودیه نانوایی او را برداشت و تربیت کرد. چون بزرگ شد شغل هیزم کنی پیش گرفت.

از این جهت او را حطاب (با حاء بی نقطه) می گفتند. و در زبانها به غلط خطاب شد. و صهاک در نهان گاه گاه او را سرکشی می کرد. روزی در نزد او کج شد بود. کفل او نمایان شد.

 خطاب برخاست و نداست که او کیست. و با او جماع کردو حامله شد به حنتمه! او را نیز بعد از زاییدن به مزبله انداخت و هشام بن مغیرة بن ولید آنرا برداشت و تربیت کرد و از این جهت در نسب به او نسبت می دهند. چون بزرگ شد خطاب در خانه هشام تردد می کرد، حنتمه را دید، در نظرش مرغوب افتاد و خواستگار شد.

هشام حنتمه را به او تزویج کرد و از او عمر متولد شد. پس خطاب والد عمر است به جهت اینکه از نطفه او حنتمه او را زایید و جد اوست چرا از زنای او با صهاک حنتمه متولد شد. و چون حنتمه و خطاب از یک مادرند، پس خطاب دایی و جد مادری و پدر اوست. و حنتمه مادر اوست که او را زایید و خواهر او چون عمر و حنتمه از یک پدرند و عمه او زیرا که حنتمه و حطاب از یک مادرند که صهاک باشد. این است ملخص کلام کلبی و ابو مخنف را در این مقام کلام طویلی است که از ذکر آن می گذریم.

 

و نیز از کتاب مثالب محمد بن السایب نقل شده که بعد از زنای نفیل با صهاک عبدالعزیز بن ریاح نیز با وی مواقعه کرده و خطاب منتسب به این دو نفر است. ابن حجاج شاعر گوید:

 

من جده خاله و والده ... و امه اخته و عمتهاجدر ان یبغض الوصی و ان... ینکر یوم الغدیر بیعته

 

ترجمه: کسی که جد مادری او دایی و پدر او هم هست و مادرش خواهر او و عمه او هم هست. چنین نسبی سزاست که وصی پیامبر صلی الله علیه و آله را دشمن دارد و بیعت خود را با او در روز غدیر منکر شود.

 

و همچنین در جلد سوم شرح نهج البلاغه صفحه 50 مرحوم خویی آمده است که علامه حلی در کشف الحق گفته است: کلبی از رجال اهل سنت است که در کتاب مثالب گفته است: صهاک کنیزی حبشی متعلق به هاشم بن عبدمناف بوده است که نفیل پسر هاشم با او نزدیکی کرده و پس از او عبدالعزی پسر ریاح با او نزدیکی کرد، سپس صهاک پسری زایید به نام نفیل که عمر بن خطاب است.

 

به طریق مخالف در کتاب نهایه الطلب خلیلی مذکور است که خطاب الاغ فروش بود و خطاب اسم او نیست و لقب اوست و چون مردم مادر زناکار او را بسیار خطبه میکردند از این جهت ملقب به خطاب شد

 

هشام ابن السائب کلبی که از علمای سنیان است در کتاب مثالب الصحابه و کلبی نسابه شافعی گفته که صحاک حبشیه کنیز هاشم ابن عبد مناف بود و نفیل پسر هشام با وی زنا کرد و عبدالعزی بدنیا آمد وبعد از آن عبدالعزی با صحاک مادر خود زنا کرد که نفیل به دنیا آمد که جد عمر است وگویند که آبا اجداد عمر تا هفت پشت حرام زاده بودند

 

نسب و اجداد و پدر و مادر عمر


این جا به شعر شاعربزرگ ایرانی مرحوم فردوسی اشاره کنیم که بجاست:

 

کسی را کوپدر خالو بود در شرع پیغمبر 

مسلمانش مخوان کوهست یکره کافر وترس


هر آن کس را که باشد مادرش خواهر روا نبود

که او برپایه منبر نهدازبی حیایی پا


تبراکن تبرا کن از آن شومان بد اختر

تبرا کن تبرا کن از آن دونان مادر کا


اگر پاکی دراصلت خطایی نیست خواجه

چو فردوسی همی کن لعنت بسیار براعدا

 

 

هشام ابن السائب کلبی که از علمای سنیان است در کتاب مثالب الصحابه و کلبی نسابه شافعی گفته که صحاک حبشیه کنیز هاشم ابن عبد مناف بود و نفیل پسر هشام با وی زنا کرد و عبدالعزی بدنیا آمد وبعد از آن عبدالعزی با صحاک مادر خود زنا کرد که نفیل به دنیا آمد که جد عمر است وگویند که آبا اجداد عمر تا هفت پشت حرام زاده بودند

 

در زمان خلافت عمر بن خطاب، عمر بن عاص والی مصر بود. عمر او را به مدینه احضار کرد. وقتی عمر عاص رسید. عمر بن خطاب از او پرسید: چند روز در راه بودی؟ جواب داد: ۲۰ روز. عمر با تمسخر و کنایه گفت مانند عاشقان آمدی!

 

عمر عاص جواب داد: مرا مانند تو ای عمر، زن زناکار در ایام حیض خود حامله نبوده و مرا فاحشه ها بعد از تولد در پارچه خون حیض خود قنداق نکرده اند.

)اشاره  به این موضوع که عمر بن خطاب در محله بدنام فاحشه ها و در میان فاحشه ها به دنیا آمده و چون لباس نوزاد نداشته به وسیله پارچه حیض فاحشه ها قنداق شده است)


 

 


 

لطفا برای دیدن عکس نسب عمر از اسناد اهل سنت  کلیک کنید