X
تبلیغات
رایتل

25) آرزوهای ابوبکر.. در کتب اهل سنّت + سند

روایت اوّل:

« رأى أبوبکر طیراً واقعاً على شجرة، فقال: طوبى لک یا طیر! واللّه‏ لوددتُ أنّی کنتُ مثلک، تقع على الشجرة و تأکل من الثمر، ثمّ تطیر و لیس علیک حساب و لا عذاب. واللّه‏ لوددتُ أنّی کنت شجرة إلى جانب الطریق، مرّ علَیَّ بعیرٌ، فأخذنی، فأدخلنی فاه، فلاکنی، ثمّ ازدَرَدَنی، ثمّ أخرجنی بَعراً و لم‏أکن بشراً. »

ترجمه: « روزى ابوبکر پرنده‏ اى را بر روى درختى دید و گفت: خوشا به حالت اى پرنده! به خدا قسم! من نیز دوست داشتم مثل تو پرنده بودم، زیرا آزادانه پرواز مى‏ کنى و بر روى درختان مى‏ نشینى و از میوه‏ هاى آن‏ها مى‏ خورى و در روز قیامت نیز هیچ حساب و کتاب و عذابى ندارى. دوست داشتم درختى بودم در کنار راه، شتران و چهارپایان از کنار من مى‏ گذشتند و مرا مى‏ خوردند. سپس به عنوان پشگل و غائط از مخرج آنان خارج مى‏ شدم. »



اسناد حدیث:

1- المصنف ، ج۷ ، ص۹۱

2- الریاض النظره ، ج1 ، ص134

3- تاریخ الخلفاء سیوطی ص 142 اواخر شرح حال عمر

4- منهاج السنه ، ابن تیمیه ، ج3 ، ص120

5- کنز العمال ، ج12 ، ص528

روایت دوّم:

در کتاب کنزالعمّال، ج12، ص528 آمده است:

« رأی أبو بکر الصّدیق طیرا واقفا علی شجرة فقال: طوبی لک یا عصفور تاکل من الثمار و تطیر فی الاشجار لا حساب علیک و لا عذاب و الله لوددت انی کبش یسمننی اهلی فاذا کنت اعظم ما کنت و اسمنه یذبحونی فیجعلونی بعضی شواء و بعضی قدیدا ثم اکلونی ثم القونی عذره فی الحش و انی لم اکن خلقت بشرا »

ترجمه: « ابوبکر صدّیق پرنده ای را بر روی درخت دید. پس گفت: خوشا به حالت ای گنجشک! از میوه های درختان میخوری و بر فرازشان پرواز می کنی نه حسابی برتو باشد و نه عذابی به خدا سوگند دوست داشتم قوچی بودم و آن قدر کسانم مرا پرورش می دادند که چاق ترین قوچ می شدم آنگاه مرا ذبح می کردند پس مقداری از گوشتم را بر روی آتش سرخ می کردند و مقدار دیگرش را می پختند سپس مرا می خوردند و آنگاه به صورت مدفوع خارج می شدم و من به صورت بشر خلق نشده بودم. »