X
تبلیغات
زولا

18)چراپیامبرجریان وصایت حضرت علی رادرروزعرفه نگفت؟

چراپیامبرجریان وصایت حضرت علی رادرروزعرفه نگفت؟

توضیح سوال : اگر جریان غدیر اعلام ولایت علی بن ابی طالب بود پس چرا این قضیه در عرفه که همگان جمع هستند بازگو نشد ؟؟؟ چرا در غدیر که عده بسیاری متفرق شده بودند و تعداد بسیار کمتری از عرفه حضور داشتند بازگو شد ؟؟؟ در ضمن غدیر نام برکه ای هست که باعث میشود هوا در ان ناحیه خنک تر باشد لذا ادعای شیعه مبنی بر مهم بودن قضیه در افتاب سوزان را از بین میبرد و ادعای اهل سنت نسبت به قضیه غدیر را روشن تر میسازد . پاسخ شما چیست ؟؟


پاسخ : 

تاریخ نزول آیه اکمال

 از آنجا که در ابتدای آیه إکمال کلمه ی الیوم آمده است ، لازم است أقوال روز نزول آیه اکمال که یک بحث تاریخی است،را در معرض نمایش بگذاریم تا حقیقتی که در پس پردهای کینه و تعصب نهفته است ،بر همگان آشکار شود.

—تمام شیعه و سنی متفق بر این هستند که آیه اکمال در سال حجة الوداع نازل شده است اما در اینکه آیه در چه روزی نازل شده است با هم إختلاف دارند.

توجه: ضحاک تاریخ نزول این آیه را سال فتح مکه دانسته است، ولی همه مورخان این قول را قولی شاذدانسته اند.

*بیان اقوال:    

قول اول:  آیه إکمال در روز (۱۸ذی الحجه)  نازل شده است، که نه تنها نظر تمام شیعه بر این روز می باشد بلکه عده ای از رُوَات مورد اطمینان اهل تسنن بر این نظر می باشند.

قول دوم: آیه إکمال در روز عرفه (جمعه) نازل شده است.(فقط عده ای از اهل سنت بخاطر حدیث عمربن خطاب بر این نظر می باشند،که إن شاء الله ردّ حدیث عمربن خطاب در مباحث آینده مفصلاً تقدیمِ شما خوانده  عزیز خواهد شد.)

 

**أحادیثی از أهل سنت مبنی بر نازل شدن آیه إکمال در روز عرفه**

 

۱- حدثنا الحسن بن الصباح سمع جعفر بن عون حدثنا أبو العمیس أخبرنا قیس بن مسلم عن طارق بن شهاب عن عمر بن الخطاب أن رجلا من الیهود قال له : یا أمیر المؤمنین آیة فی کتابکم تقرؤونها لو علینا معشر الیهود نزلت – لاتخذنا ذلک الیوم عیدا . قال أی آیة ؟ قال { الیوم أکملت لکم دینکم وأتممت علیکم نعمتی ورضیت لکم الإسلام دینا } . قال عمر قد عرفنا ذلک الیوم والمکان الذی نزلت فیه على النبی صلى الله علیه و سلم وهو قائم بعرفة یوم جمعة .

( رجلا من الیهود ) هو کعب الأحبار قال ذلک قبل أن یسلم .

(صحیح بخاری:باب زیاده الإیمان و نقصانه-ج۱-ص۲۵)

 

معنی :  مردی از یهود خطاب به عمربن خطاب گفت: ای امیرالمؤمنین ، آیه ای در کتاب شما وجود دارد و شما آن را می خوانید که اگر آن آیه بر ما یهودیان نازل شده بود، آن روز را عید می گرفتیم.

عمر گفت: کدام آیه؟

یهودی گفت: آیه { الیوم أکملت لکم دینکم وأتممت علیکم نعمتی ورضیت لکم الإسلام دینا }.

عمربن خطاب گفت: هرآینه آن روز و همچنین مکانی که آیه در آن مکان بر پیغمبر صلی الله علیه و آله نازل شده است را می دانم،آیه بر پیغمبر نازل شده در حالی که پیغمبر صلی الله علیه وآله قائم به عرفه بوده و آن روز ، روز جمعه بوده است.

( رجلا من الیهود ): آن مرد یهودی کعب بن أحبار بوده است و گفته شده قبل از اسلام آوردنش بوده است.

وبه سند (صحیح بخاری: باب تفسیر سوره المائده-ج۴-ص۱۶۸۳)سفیان در ذیل حدیث بالا گفته:شک دارم آن روز، جمعه بوده است یا نه؟!

 

وبه سند ( صحیح بخاری: باب حجه الوداع-ج۴-ص۱۶۰۰٫) بمضمون أحادیث بالا بوده ولی اصلا اسمی از روز جمعه نیامده است.

و به سند( صحیح بخاری: باب الإعتصام بالکتاب و السنه-ج۶-ص۲۶۵۳ ). مضمون أحادیث بالاآمده است.

۲- حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ الْمَحَامِلِیُّ , قَالَ: نا یُوسُفُ بْنُ مُوسَى الْقَطَّانُ , وَحَدَّثَنَا أَبُو شَیْبَةَ عَبْدُ الْعَزِیزِ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ بَکْرٍ الْخُوَارِزْمِیُّ , قَالَ: نا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ الْوَاسِطِیُّ , وَحَدَّثَنَا أَبُو الْفَضْلِ شُعَیْبُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْکَفِّیُّ قَالَ: نا عَلِیُّ بْنُ حَرْبٍ , قَالُوا: نا وَکِیعُ بْنُ الْجَرَّاحِ , قَالَ: نا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ , عَنْ عَمَّارٍ , مَوْلَى بَنِی هَاشِم قَالَ:

 قَرَأَابْنُ عَبَّاسٍ: {الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلَامَ دِینًا} [المائدة: ۳] وَعِنْدَهُ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ , فَقَالَ: لَوْ عَلِمْنَا فِی أَیِّ یَوْمٍ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ جَعَلْنَاهُ عِیدًا , فَقَالَ: لَقَدْ نَزَلَتْ یَوْمَ عَرَفَةَ , یَوْمَ الْجُمُعَةِ ” فَقَالَ عُبَیْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ: فَقَدْ عَلِمَ الْعُقَلَاءُ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ , فَفَهِمَ هَذَا الْخِطَابَ مِنْ نَصِّ الْکِتَابِ وَصَحِیحِ الرِّوَایَةِ بِالسُّنَّةِ أَنَّ کَمَالَ الدِّینِ وَتَمَامَ الْإِیمَانِ إِنَّمَا هُوَ بِأَدَاءِ الْفَرَائِضِ , وَالْعَمَلِ بِالْجَوَارِحِ مِثْلِ: الصَّلَاةِ , وَالزَّکَاةِ , وَالصِّیَامِ , وَالْحَجِّ , وَالْجِهَادِ مَعَ الْقَوْلِ بِاللِّسَانِ , وَالتَّصْدِیقِ بِالْقَلْبِ , وَعَلِمُوا أَیْضًا الْمَعْنَى الَّذِی أُنْزِلَتْ فِیهِ هَذِهِ الْآیَةُ , وَمُرَادَ اللَّهِ تَعَالَى فِیهَا , وَالْیَوْمَ الَّذِی أُنْزِلَتْ فِیهِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ , فَبَانَ لَهُمْ کِذْبَُ مَنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ وَعَلَى کِتَابِهِ وَعَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى صَحَابَتِهِ وَالتَّابِعِینَ وَالْعُقَلَاءِ مِنْ عُلَمَاءِ الْمُسْلِمِینِ فَتَأَوَّلَ هَذِهِ الْآیَةَ بِغَیْرِ تَأْوِیلِهَا , وَصَرَفَهَا إِلَى غَیْرِ مَعَانِیهَا , وَزَعَمَ أَنَّهَا نَزَلَتْ فِی غَیْرِ الْمَعْنَى الَّذِی أَرَادَ اللَّهُ بِهَا , وَفِی غَیْرِ الْیَوْمِ الَّذِی أَنْزَلَهَا فِیهِ , فَآثَرَ هَوَاهُ , وَبَاعَ آخِرَتَهُ بِدُنْیَاهُ، وَیْحَ مَنْ کَانَ دِینُهُ هَوَاهُ , وَخَسِرَتْ صَفْقَتُهُ , خَسِرَ الدُّنْیَا وَالْآخِرَةَ , ذَلِکَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ.    

(کتاب الإبانة الکبری- ص۶۳۴-ج۲- در باب معرفة الیوم نزلت فیه هذه الآیه)

معنی :ابن عباس در حالی که نزدش مردی از اهل کتاب بود آیه  (الیوم أکملت……) را قرائت کرد.

 و مردی گفت: اگر می دانستیم در کدام روز این آیه نازل شده است ، آن روز را عید قرار می دادیم .

ابن عباس گفت: روز نزول آیه حتماً روز عرفه بوده و در روز جمعه واقع شده بود.

عبیدالله بن محمد گفته: هرآینه عقلاء از مؤمنین و کسانی که خداوند سینه هایشان را شرح داده است و خطاب نصِّ قرآن را فهمیده اند می دانند که کمال دین و تمام ایمان ،همانا به انجام فرائض و عمل بالجوارح مثل نماز، زکاه ، روزه ، حج و جهاد همراه با گفتن با بیان و تصدیق با قلب می باشد .

آنها معنایی که آیه درآن معنا نازل شده است را می دانند و مراد خداوند تعالی از آن آیه و همچنین روزی که آن آیه بر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل شده است را می دانند.

و بر آنها، دورغِ کسانی که بر خدا و کتابش و بر رسول خدا و بر صحابه و تابعین رسول خدا و همچنین بر عقلاء از علماء مسلمین إفترا بسته اند آشکار شده است. زیرا آنها این آیه را بغیر تأویل آن ، تأویل می برند و معنای آیه را اشتباه معنا می کنند و گمان کرده اند در غیر معنایی که خدا اراده کرده است و در غیر روزی که خدا این آیه را در آن روز نازل کرده است  ، این آیه نازل شده است.

پس آنها از هوای نفس شان تبعیت کرده اند و آخرتشان را به دنیا فروخته اند، وای بر کسی که دینش هوای نفس اش می باشد که دنیا و آخرتش را نابود کرده است و این است زیان آشکار.

تذکر: منظور عبید الله بن محمد از کسانی که بر خدا و کتابش دروغ بسته اند ، جز شیعه کسی دیگر نمی باشد.

وآقای عبیدالله بن محمد  چگونه   بدون تحقیق در ادلّه طرف مقابل ، شما مذهبی را متهم به تبعیت از هوای نفس می کنید؟ آیا این کارِ شما علتی جز تعصب جاهلانه می تواند داشته باشد؟

و به سند (سنن ترمزی-ج۵-ص۲۵۰- باب و من سورة المائدة.) حدیث ابن عباس آورده شده است.

وبه سند (تفسیر الطبری-باب۳- ج۹-ص۵۲۹) حدیث بالا از معاویه نقل شده است.

 

و در سند  ( المعجم الکبیر للطبرانی-ج۷-ص۲۲۰) به مضمون بالا نقل شده است.

 

اشکال بر أحادیث اهل سنت: در باطل بودن أحادیث عمر به دو اشکال زیر دراینجا إکتفا کرده و ان شاء الله در مباحث آینده  بطور تفصیل اشکالات دیگری بیان خواهیم کرد:

 

إشکال اول: کذب حدیث عمر از آنجا ثابت می شود که در آن حدیث آمده که عمر گفته ما روز نزول آیه اکمال را عید می گیریم در حالی که در هیچ دوره ای از زمان آنها روز عرفه را عید نگرفته اند.

اشکال دوم:  نسایی در کتاب سنن اش گفته: پیغمبر در روز عرفه بین صلاة الظهر و عصر جمع کرده است، حال اگر حدیث عمر درست بود می بایست پیغمبر در آن روز نماز جمعه می خواندند ولی نسایی گفته نماز ظهر را جمع خواندند یعنی روز عرفه در آن سال روز جمعه نبوده است.

أحادیث أهل تسنن در اینکه آیه إکمال در روز ۱۸ ذی الحجه (عید غدیر) نازل شده است.

۱-حدیث از ابو هریره:الخطیب نا عبد الله بن علی بن محمد بن بشران أنا علی بن عمر الحافظ أنا أبونصر حبشون بن موسى بن ایوب الخلال نا علی بن سعید الرملى نا ضمرة بن ربیعة القرشی عن ابن شوذب عن مطر الوراق عن شهر بن حوشب عنابی هریرة قال:

 من صام یوم ثمانی عشرة من ذی الحجة کتب له صیام ستین شهرا وهو یوم غدیر خم لما اخذ النبی صلى الله علیه وسلم بید علی بن أبی طالب فقال ألست ولی المؤمنین قالوا بلى یا رسول الله قال من کنت مولاه فعلی مولاه فقال عمر بن الخطاب بخ بخ لک یا ابن أبی طالب أصبحت مولای ومولى کل مسلم فأنزل الله عز وجل { الیوم أکملت لکم دینکم } ومن صام یوم سبعة وعشرین من رجب کتب له صیام ستین شهرا وهو أول یوم نزل جبریل بالرسالة.

 

معنی: ابوهریره گفت:

کسی که روز ۱۲ ذی الحجه روزه بگیرد ، روزه ۶۰ ماه برای او نوشته می شودو آن روز ، روز عید غدیرخم می باشد، زمانی که پیغمبرصلی الله علیه وآله  دست علی بن أبیطالب را گرفت و فرمودند: آیا من ولی مؤمنین نیستم ؟ مردم جواب دادند: بله یا رسول الله.

پیغمبر فرمودند: هر کس من ولی و سر پرست اویم پس از این علی ، مولی و سرپرست اوست .

عمر بن خطاب به علی بن أبیطالب گفت: بخٍ بخٍ یا علی، تو مولای من و مولای تمام مسلمین شدی.

سپس خداوند آیه {الیوم أکملت لکم دینکم} را نازل کرد.و هر کس روز ۲۷رجب روزه بگیرد ثواب روزه ۶۰ماه برای او نوشته می   شود ،آن روز ، روزِ بعثت پیغمبر اکرم می باشد.

قال الخطیب: أخبرنیه الأزهری نا محمد بن عبد الله ابن أخی میمی نا أحمد بن عبد الله بن العباس بن سالم بن مهران المعروف بابن النیری إملاء نا علی بن سعید الشامی نا ضمرة بن ربیعة عن ابن شوذب عن مطر عن شهر بن حوشب عن أبی هریرة قال :

من صام یوم ثمانیة عشر من ذی الحجة وذکر مثل ماتقدم أو نحوه .

 معنی: کسی که روز ۱۲ ذی الحجه روزه بگیرد … .

وروی عن أبی هریرة عن عمر : أخبرناه أبو القاسم زاهر بن طاهر قال قرىء على أبی عثمان البحیری أنا أبو سعید أحمد بن إبراهیم بن أبی العباس الدنداقانی بها نا محمد بن عبد الله بن إبراهیم نا أحمد بن روح الحافظ نا أحمد بن یحیى الصوفی نا إسماعیل بن أبی الحکم الثقفی ناشاذان ناعمران بن مسلم عن سهیل عن أبیه عن أبی هریرة عن عمر بن الخطاب قال:

 قال رسول الله صلى الله علیه وسلم من کنت مولاه فعلی مولاه .

پیغمبر فرمود: هر کی من مولای اویم، علی مولای اوست.

 

*أسناد حدیث أبی هریره: ۱- کتاب تاریخ مدینه دمشق-ج۴۲-ص۲۳۳؛۲۳۴-باب فی آباء من اسمه علی.

                              ۲-  کتاب تاریخ بغداد-ج۸-۲۸۹-باب  ذکر الأسماء المفردة فی هذا الحرف

                              ۳- کتاب البدایه و النهایه ابن کثیر-ج۵-ص۲۱۴- باب سنة إحدی عشرة من الهجرة

                              ۴- مناقب خوارزمی –ج۱ – ص۱۳۷ .

۲- حدیث زید ابن أرقم:

 الحافظ أبو جعفر محمد بن جریر الطبریّ المتوفّى (۳۱۰) در کتاب الولایه حدیثی را از زیدابن أرقم ذکر کرده:

روى فی کتاب الولایة بإسناده عن زید بن أرقم نزول الآیة الکریمة یوم غدیر خُمّ .

ترجمه: طبری حدیثی از زید بن أرقم روایت می کند که نزول آیه کریمه روز غدیرخم می باشد.

۳- حدیث ابی سعید خدری:

وَقَدْ رَوَى ابْنُ۰ مردویه من طریق أَبِی هَارُونَ الْعَبْدِیِّ عَنْ أَبِی سَعِیدٍ الْخُدْرِیِّ:

إِنَّهَا نَزَلَتْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ یَوْمَ غَدِیرِ خُمٍّ حِینَ قَالَ لَعَلِیٍّ «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ» .

معنی: همانا آیه شریفه روز غدیر خم بر رسول الله صلی الله علیه وآله زمانی که فرمود:( من کنت مولاه فعلی مولاه) نازل شد.

أسناد أحادیث : ۱- (( تفسیر ابن کثیر ج۳- ص۲۵٫)) و  ۲- (( کتاب الاتقان ص۷۵)).

 

اشکالات اهل سنت در ردّ أحادیث أبی هریره و أبی سعید خدری:

 

اشکال اول : سند ابی هریره ضعیف بوده و استناد به آن صحیح نمی باشد!

 

اشکال دوم : سند ابی سعید خدری هم ضعیف بوده و استناد به آن صحیح نمی باشد!

 

اشکال سوم : مضمون حدیث ابی هریره باطل بوده پس عند العقلاء استناد به آن باطل می باشد!

 

اشکال چهارم: أحادیث مذکوره با روایت عمر بن خطاب تعارض دارند پس احادیث مذکوره باید کنار گذاشته شوند!

در ابتدای پاسخ می گوییم که این دو حدیث را کثیری از محدثان ،با تحقیق درسلسله سند نقل کرده اند و آنها این دو  حدیث را صحیح السند نامیده اند.

حال سوالی ذهن هر روشن فکری را مشغول به خود می کند که با چه توجیحی أحادیثی که بسیاری از أکابر شان آن را ذکر کرده اند را ضعیف السند می دانند در حالی که نزد علمای رجال شان تمام احادیث ابی هریره صحیح می باشدزیرا ابی هریره شخصی است که صحیح بخاری و دیگر کتب از صحاح از ایشان نقل حدیث می کنند وبعد از اسم او ، رضی الله عنه می آورند، مگر غیر این است که به نظر اهل سنت ، تمام روات صحیح بخاری ثقه می باشند پس دلیلی برای اینکه بگوییم أحادیث مذکوره ضعیف هستند نداریم . و آیا دو اشکال اهل سنت ناشی از سببی غیر از تعصب و کور دلی می باشد؟؟؟

·         حال  برای اثبات مدعای خود، رجال سند حدیث ابی هریره را زیر ذرّبین می بریم.

بررسی  سند حدیث أبی هریره

۱- ابو هریره: جمهور (علماء سنّت) بر عدالت وثقه بودن او اجماع دارند بنا بر این احتیاجى به بسط مقال درباره او نداریم. همانطوری که گفته شد ابی هریره شخصی است که صحیح بخاری و دیگر کتب از صحاح سته از ابی هریره نقل حدیث می کنند.

۲- شهر بن حوشب اشعرىحافظ ابو نعیم او را از اولیاء شمرده و شرح حال کامل و جداگانه‏اى براى او در ج ۶ «حلیه» ص ۵۹- ۶۷ ذکر نموده، و ذهبى ستایش بخارى را نسبت به او در میزانش حکایت نموده، و از احمد بن عبد اللّه عجلى و یحیى و ابن شبیه و احمد و نسوى ثقه بودن او را ذکر نموده و حافظ ابن عساکر شرح حال او را در جلد ۶ تاریخش ص ۳۴۳ ثبت نموده و گوید: درباره او از امام احمد سؤال شد، نامبرده گفت: چه نیکو است حدیث او، و او را توثیق نمود و ستایش کرد، و یکبار (درباره او) گفت که: باکى بر او نیست و عجلى گوید: او شامى است، از تابعین است. ثقه است، و یحیى بن معین او را توثیق نموده، و یعقوب بن شیبه گوید: او ثقه است، ولى بعض از آنان (علماء) او را مورد طعن قرار داده‏اند. ابن حجر شرح حال او را در جلد ۴ «التهذیب» ص ۳۷۰ ذکر و از احمد ثقه بودن و نیکوئى حدیث و ستایش او را نقل کرده، و از بخارى حسن حدیث و اعتبار و قوت او را در امر حدیث، و از معین ثقه بودن و دقت نظر او را، و از عجلى و یعقوب و نسوى ثقه بودن او را حکایت کرده، و از ابى جعفر طبرى نقل کرده که نامبرده فقیه و تواناى در قراءت و عالم بوده و در مورد او کسى هم هست که او را ضعیف شمرده و بطوریکه ابو الحسن قطان گفته برهانى براى او شنیده نشده، در حالیکه بخارى و مسلم و چهار پیشواى دیگر (صاحبان صحاح) ترمذى، ابو داود. نسائى ابن ماجه، از او نقل حدیث نموده‏اند.

۳- مطر بن طهمان وراق ابو رجاء خراسانى: مولى على، در بصره سکونت گرفته و انس را درک نموده، حافظ ابو نعیم او را از اولیاء شمرده و در ج ۳ «حلیه» صفحه ۷۵ شرح حال جداگانه براى او ثبت نموده، و از ابى عیسى روایت کرده که او گفته: من بمانند مطر در فقاهت و زهد ندیدم، و ابن حجر شرح حال او را در جلد ۱۰ تهذیب ص ۱۶۷ درج و گفتار ابى نعیم مذکور را نقل نموده و ابن حبّان در افراد ثقه از او یاد کرده و از عجلى راستى گفتار او را و اینکه باکى بروایت او نیست نقل و از بزاز حکایت نموده که: باکى بر او نیست و انس را دیده و سراغ نداریم کسى را که حدیث او را ترک نموده باشد، نامبرده در سال ۱۲۵ و گفته شده ۱۲۹ در گذشته، و گفته شده که در حدود ۱۴۰ منصور او را کشته، بخارى و مسلم و بقیه پیشوایان دیگر شش گانه یعنى صاحبان صحاح از او حدیث نقل و روایت نموده‏اند.

۴- ابو عبد الرحمن بن شوذب: حافظ ابو نعیم در ج ۶ «حلیه» ص ۱۲۹- ۱۳۵ او را در شمار اولیاء آورده و از کثیر بن ولید روایت نموده که او گفته: هر وقت ابن شوذب را میدیدم ملائکه را یاد مینمودم.

و جزرى در «خلاصه» ص ۱۷۰ از احمد و ابن معین ثقه بودن او را حکایت نموده و ابن حجر در جلد ۵ «تهذیب» ص ۲۵۵ از او ذکرى بمیان آورده که خلاصه‏اش اینست که: او استماع حدیث نموده و در فقه دست یافته و از ثقات بوده سفیان ثورى گفته: نامبرده از استادان مورد وثوق ما بوده و ابن خلفون از ابن نمیر و غیره توثیق او را نقل کرده و از ابی طالب و عجلى و ابن عمّار و ابن معین و نسائى حکایت کرده که نامبرده ثقه است، در سال ۸۶ متولد و در یکى از سالهاى ۱۴۴/ ۱۵۶/ ۱۵۷ وفات یافته، حدیث او را پیشوایان ششگانه جز مسلم روایت کرده‏اند، و حاکم در «مستدرک» و ذهبى در «تلخیص» صحیح بودن حدیث او را تصدیق نموده‏اند.

۵- ضمرة بن ربیعه قرشىابو عبد اللّه دمشقى، متوفاى ۱۸۲/ ۲۰۰/ ۲۰۲ حافظ ابن عساکر در جلد۷ تاریخش ص ۳۶ شرح حال او را نگاشته و از احمد حکایت کرده که گفت بمن رسید که: نامبرده استادى صالح بوده، و در جواب پرسشى که از او شد، گفت: این مرد ثقه مورد اعتماد، مردى است ذی صلاحیت و خوش روایت، و از ابن معین ثقه بودن او را نقل نموده، و از ابن سعد حکایت‏کرده که: نامبرده ثقه و مورد اطمینان و داراى عمل خیر بوده و در این (مزایا و محسّنات) کسى از او افضل و برتر نبوده، و از ابن یونسنقل کرده که: او در زمان خود مردى فقیه بوده، و جزرى در خلاصه خود ص ۱۵۰ ثقه بودن او را از احمد ونسائى و ابن معین و ابن سعد ذکر کرده. و خلاصه مندرجه در تهذیب ابن حجر چنین است: از قول احمداست که او، مردى است که حدیث او صالح و از افراد ثقه و مورد اطمینان است، در شام همانند او نبوده، و از قول ابن معین و نسائى و ابن حبّان و عجلى است که او ثقه بوده و از قول ابی حاتم است که او صالح بوده، و از قول ابن سعد و ابن یونس است که او هر دو وصف مذکور را داشته صاحبان صحاح جز مسلم- از طریق او حدیث روایت نموده‏اند و حاکم در «مستدرک» و ذهبى در «تلخیص» صحیح بودن حدیث او را اشعار نموده‏اند.

۶- ابو نصر على بن سعیدابی حمله رملى، متوفاى ۲۱۶، تاریخ فوت او را بخارى چنین ثبت کرده،ذهبى در «میزان الاعتدال» جلد ۲ ص ۲۲۴ او را توثیق نموده و گفته: من باکى بر او نیافتم و تاکنون ندیده‏ام که احدى در مورد او سخنى بگوید، و او در امر (حدیث) داراى صلاحیت است، و احدى از صاحبان کتب (صحاح) ستّه با وجود ثقه بودنش از طریق او حدیثى روایت نکرده‏اند، و نامبرده (ذهبى) بعنوان على بن سعید نیز شرح حال او را آورده و گفته: در خصوص او چنین ثابت است که گوئى صدوق است، و ابن حجردر جلد ۴ (لسان) ص ۲۲۷ ثقه بودن او را اختیار نموده و بر ذهبى ایراد گرفته و گفته با وصف اینکه او ثقه است و کسى درباره او نکوهش نکرده چگونه او را در عداد ضعفاء ذکر نموده‏اى؟!

۷- ابو نصر حبشون بن موسى بن ایوب خلّال: متوفاى ۳۳۱، شرح حال او را خطیب بغدادى در جلد ۸تاریخش ص ۲۸۹- ۲۹۱ ثبت نموده و گفته: نامبرده ثقه است و در بغداد- باب البصرة سکونت داشته و ازحافظ دار قطنى حکایت نموده که او صدوق است.

۸- حافظ، على بن عمر ابو الحسن بغدادى: مشهور به دار قطنى، صاحب سنن، متوفاى ۳۸۵ خطیب بغدادى شرح حال او را در جلد ۱۲ تاریخش ص ۳۴- ۴۰ ثبت نموده و گفته: نامبرده- یگانه عصر و نخبه روزگار و پیشواى زمان خود و بى‏همتا بوده، علم اثر و معرفت بعلل حدیث و اسماء رجال و احوال راویان باو منتهى گشته، مضافا بر مراتب صدق و امانت و فقه و عدالت و قبول شهادت و صحت اعتقاد و سلامت مذهب و احاطه بعلوم، سواى علم حدیث، و از ابى الطیّب، طاهر بن عبد اللّه طبرى حکایت نموده که: دار قطنى امیر المؤمنین حدیث بود، و حافظى ندیدم وارد بغداد شده مگر آنکه بسوى او شتافت و باو تسلیم شد، یعنى در برابر تقدّم او در حفظ و برترى منزلت در علم گردن نهاد، و سپس در شرح حال و ستودن او بسط کلام داده.

و ابن خلکان در جلد ۱ تاریخش ص ۳۵۹ شرح حال او را ذکر و او را ستوده و همچنین ذهبى در جلد ۳تذکره ص ۱۹۹- ۲۰۳ و از قول حاکم نقل کرده که:دار قطنى در حفظ و فهم و ورع یگانه عصر خود گردید و پیشواى قرّاء و نحویّین بود و من در سال ۶۷ چهار ماه در بغداد مقیم شدم و اجتماع ما زیاد شد و در تصادف با او، او را بالاتر از آنچه براى من توصیف شده بود یافتم، و از او از علل و استادان (حدیث) سؤال نمودم و نامبرده را مصنفاتى است که ذکر آنها بطول مى‏انجامد و من گواهى میدهم که در بسیط زمین همانند او بجایش نه نشست .. تا آخر.

و در این باره در بسیارى از کتب رجال ضمن شرح حال کامل او انواع ستایش‏ها موجود است که ما بذکر آنها اطاله کلام نمیدهیم، ما در اسناد این حدیث بررسى طولانى نمودیم تا تو (خواننده عزیز) را آگاه نموده باشیم باینکه این حدیث تا چه پایه صحیح است و رجال طریق این حدیث تا چه اندازه ثقات هستند و آنچنان ثقه بودن آن‏ها واضح و مبرهن است و در این خصوص کافیست که ثقه بودن آنها بجائى از وضوح رسیده که براى هیچ ماجراجوئى که در انواع جدل ریزه کار و در هر سخن و گفتار تصرّفات نابجائى بکار مى‏بندد مجالى باقى نیست‏که نسبت بآن زبان بنکوهش دراز کند، چه اینهمه کتب شرح حال رجال همه پر از توصیف آنها است بهر ثنا خوانى و ستایشگرى.

مضافا بر مزیّتى که این حدیث دارا است یعنى اشعار آن به نزول آیه کریمه‏ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ .. در روز غدیر خم که مؤید و پشتى بان احادیث گذشته است که تصریح باین امر دارند، و در میان راویان آن افرادى مانند طبرى و ابن مردویه و ابى نعیم و خطیب و سجستانى و ابن عساکر و حسکانى و نظایر آنان از پیشوایان و حفاظ وجود دارند.

دراینجا به جواب ازاشکال سوم اهل سنت نسبت به حدیث ابوهریره می پردازیم.

توضیح اشکال و جواب:

 

ابن کثیر  درجلد ۵ تاریخش درص ۲۱۴ مضمون حدیث ابوهریره که در مطالب گذشته ذکر شده را ، باطل می داند و شبهه ای وارد می کند:

شبهه مزبور عبارت است از پندار او در اینکه پاداش روز غدیر (مذکور در روایت مزبور) اگر معادل باشد با روزه شصت ماه مستلزم اینست که مستحب بر واجب برترى و فضیلت داشته باشد!! زیرا آنچه درباره روزه تمام ماه رمضان رسیده اینست که ثواب آن معادل با ده ماهست، و این (تفاوت) بى سابقه و ناروا و باطل است.

ردّ و ابطال این شبهه و پندار بدو طریق۱-جواب نقض ۲-جواب حلّی صورت میگیرد، امّا ردّ نقضى بوسیله یک عدّه روایات بسیار زیاد است که براى ما مجال ذکر همه آنها (و حتّى ذکر اکثر آنها) نیست‏ و اکتفا میکنیم از آنها بچند حدیث:

[و اما رد نقضى‏]:

حدیث۱: کسى که ماه رمضان را روزه بدارد و شش روز از شوال را هم در دنبال آن قرار دهد یعنى روزه بگیرد مثل اینست که تمام روزگار (عمر خود) را روزه داشته، این حدیث را مسلم بچند طریق درصحیح خودجلد ۱ ص ۳۲۳ و ابو داود در سنن خودجلد ۱ ص ۳۸۱ و ابن ماجه در سنن خودجلد ۱ ص ۵۲۴و دارمى در سنن خودجلد ۲ ص ۲۱ و احمد در مسندخودجلد ۵ ص ۴۱۷ و ۴۱۹ و ابن ربیع در «تیسیرالوصول» جلد ۲ ص ۳۲۹- نقل از ترمذى و مسلم- با بررسى طریق روایت نموده‏اند و هر کس که قایل به استحباب روزه این شش روز است اتکاء و اسنادش بر این روایت است.

حدیث۲: کسى که روزه بدارد شش روز بعد از فطر را، چنانست که تمام سال را روزه داشته، حدیث مزبور را، ابن ماجه در سنن خودجلد ۱ ص ۵۲۴ و دارمى در سنن خودجلد ۲ ص ۲۱ و احمد در مسندش جلد ۳ص ۳۰۸ و ۳۲۴ و ۳۴۴ ودرجلد ۵ ص ۲۸۰ و نسائى و ابن حبّان هر دو در سنن خود با بررسى طریق‏روایت نموده‏اند و سیوطى صحت این حدیث  را در جلد ۲ «الجامعالصغیر» ص ۷۹ تأیید نموده است.

حدیث ۳: رسول خدا صلى اللّه علیه و آله امر میفرمود بروزه داشتن ایام البیض- یعنى- سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم (هر ماه) و میفرمود مانند روزه داشتن تمام عمر یا مانند حال عمر است، این حدیث را،ابن ماجه در سننخودجلد ۱ ص ۵۲۲ و دارمى در سننخودجلد ۲ ص ۱۹ با بررسى طریق روایت نموده‏اند.

حدیث ۴: هیچ روزهائى از روزهاى دنیا براى عبادت محبوب‏تر نیست در نزد خدا از عبادت دهه (ذى حجّه) و همانا روزه داشتن یک روز از آن معادل است با روزه داشتن یکسال و یکشب آن (در فضیلت)- معادل شب قدر است، این حدیث را، ابن ماجه در سننخودجلد ۱ ص ۵۲۷ و غزالى در احیاءالعلومجلد ۱ ص ۲۲۷ با بررسى طریق روایت نموده‏اند. و در کتاب اخیر الذکر، (این حدیث نیز مذکور است): کسى که سه روز از ماه حرامى را که عبارتست از پنجشنبه و جمعه و شنبه روزه بدارد خدا بپاداش هر روز براى او عبادت نهصد سال ثبت میفرماید.

حدیث ۵: (زیادتى چاپ دوم) از انس بن مالک نقل شده که گفت: گفته میشد در ایام دهگانه (ذیحجه) بهر روز هزار روز، و درباره روز عرفه ده هزار روز، یعنى در فضیلت- این موضوع را، منذرى در«الترغیبوالترهیب» جلد ۶ ص ۶۶ نقل از بیهقى و اصفهانى ذکر نموده.

حدیث ۶: روزه داشتن سه روز از هر ماه (معادل) روزه عمر است با افطار آن، حدیث مزبور را احمد درمسندشجلد ۵ ص ۳۴، و ابن حبّان در صحیح خود با بررسى طریق روایت نموده‏اند، و سیوطى در جلد ۲ «الجامعالصغیر» ص ۷۸ صحت آنرا تأیید نموده، و نسائى و ابو یعلى در مسند خود و بیهقى از جریربطوریکه در جلد ۲ جامعالصغیرص ۷۸ مذکور است، روایت مزبور را بلفظ: روزه سه روز از هر ماه روزه عمر است، آورده‏اند.

حدیث۷: روزه داشتن روز عرفه مانند روزه داشتن هزار روز است، حدیث مزبور را ابن حبّان (بطوریکه درجلد ۲ «الجامعالصغیر» ص ۷۸ مذکور است) از عایشه روایت نموده (زیادتى چاپ دوم) و طبرانى در«الاوسط» و بیهقى (بطوریکه درجلد ۲ «الترغیبوالترهیب» ص ۲۷ و ۶۶ مذکور است) با بررسى در طریق آنرا روایت کرده‏اند.

حدیث۸:  (زیادتى چاپ دوم) از عبد اللّه بن عمر رسیده که گفت: هنگامیکه ما با رسول خدا صلى اللّه علیه و آله بودیم روزه داشتن روز عرفه را معادل دو سال میدانستیم، این حدیث را طبرانى در «الاوسط» روایت نموده و در نزد نسائى (بطوریکه درجلد ۲ «الترغیبوالترهیب» ص ۲۷ مذکور است) بلفظ- یکسال- است.

حدیث ۹:  هر کس روز بیست و هفتم ماه رجب را روزه بگیرد خداى تعالى براى او ثواب شصت ماه ثبت میفرماید، این حدیث را، حافظ دمیاطى‏ «۱» در سیره خود (چنانکه در جلد ۱ «السیرةالحلبیه» ص ۲۵۴مذکور است) با بررسى در طریق روایت کرده، و صفورى در جلد ۱ «نزهةالمجالس» ص ۱۵۴ آنرا روایت نموده است.

حدیث ۱۰: از ابى هریره و سلمان روایت شده، از رسول خدا صلى اللّه علیه و آله، باینکه:

در رجب روز و شبى هست که هر کس آنروز را روزه بدارد و آنشب را قیام بعبادت نماید براى او است پاداش کسیکه صد سال روزها روزه بدارد و شبها قیام بعبادت کند. و آن (شب و روز) سه روز باقى مانده از ماه رجب است، این حدیث را شیخ عبد القادر گیلانى (بطوریکه در «نزهةالمجالس» صفورىجلد ۱ ص ۱۵۴مذکور است)، در «غنیةالطالبین» روایت کرده.

حدیث۱۱:  ماه رجب، ماه بزرگى است، هر کس یکروز از آنرا روزه بدارد خداوند (ثواب) سه هزار سال براى او ثبت- خواهد فرمود، (بطوریکه در «نزهةالمجالس» صفورى ص ۱۵۳ مذکور است) گیلانى این حدیث را در-«غنیةالطالبین» روایت نموده.

حدیث ۱۲: کسى که روز عاشورا روزه بدارد، گوئى تمام عمر را روزه گرفته، در تورات نوشته شده، این روایت را صفورى در جلد ۱ «نزهةالمجالس» ص ۱۷۴ ذکر نموده.

وصدها حدیث دیگر…

در اینجا به جواب حلّی از اشکال سومِ اهل سنت نسبت به حدیث ابوهریره می پردازیم.

و اما رد حلى:

ما اصل مسلّمى در دست نداریم که به إتکاء آن زیادتى پاداش عبادات واجبه را بر ثواب مستحبات لازم بشماریم، بلکه امثال احادیثى که در ردّ نقضى ذکر شد ما را بامکان عکس و حتى وقوع آن راهنمائى می نماید، و احادیث وارده در مورد سایر اعمال (مستحبّه) جز روزه که در شرع مورد ترغیب قرار گرفته این معنى را تأیید و تاکید می نماید، مضافا بر این، اصولا پاداش و ثواب در مقابل حقایق اعمال و مقتضیات‏طبیعىآن قرار دارد، نه در برابر عنوانهاى عارض بر آن از قبیل وجوب و استحباب که بر حسب مصالح مقرون بدان اعمال مقرّر می شود.

بنابر این امتناعى نیست که در طبیعت یک عمل مستحبّ، در ماهیّت‏هاى گوناگون یا در ماهیّتهاى متّحد بر حسب مناسبات همزمان بآن عمل چیزى باشد که موجب افزایش ثواب و پاداش گردد.

 در این مقام این نکته قابل تذکر است که: مترتّب شدن ثواب و پاداش بر یک عمل منحصرا به نسبت و مقدار کشف آن عمل از حقیقت ایمان و جایگزین بودن آن است در نفس، و آنچه که شکّى در آن نیست این است که بجا آوردن اعمال (مستحبّه) اضافه بر آنچه از واجبات بر عهده بنده است و یا دورى و اجتناب از مکروهات علاوه بر ترک امور محرّم و ناروا بیشتر از ثبات و استقامت انسان در به جا آوردن امر (مولى) کشف کننده و دالّ بر امتثال او و خضوع و فروتنى در برابر او و ابراز علاقه و محبّت نسبت باوست و بهمین امر ایمان کامل (و استوار) میشود، و پیوسته بنده تقرّب میجوید بمولاى خود (بوسیله اعمال مستحبه) تا بدان حدّ که او را دوست بدارد، چنانکه در حدیثى که بخارى در جلد ۹ صحیح خود ص ۲۱۴ از ابى هریره روایت نموده مذکور است که رسول خدا صلى اللّه علیه و آله فرمود: همانا خداى عزّ و جل فرماید: ما یزال عبدى یتقرّب الىّ بالنوافل حتى احبّه، فاذا احببته کنت سمعه الذى یسمع به و بصره الذى یبصر به و یده الّتی یبطش بها و رجله التى یمشى بها الحدیث‏ «۱»

 یعنى: پیوسته بنده من بسبب نافله‏ها بمن نزدیکى میجوید تا او را دوست بدارم، پس وقتیکه او را دوست داشتم، خواهم بود گوش او که با آن بشنود و چشم او که با او ببیند و دست او که با او قبضه کند و پاى او که با او راه رود.

بلکه ممکن است گفته شود: بر حسب نوامیس عدالت (الهى) لزومى ندارد که اجر و پاداش اضافى براتیان بوظیفه واجب و ترک عمل حرام مترتب شود، جز همان عطایا و مواهبى که بنده از آن برخوردار و بهره‏مند است، از قبیل نعمت زندگى و خرد و عافیت و استفاده از نیروى حیات و آمادگى براى عمل و نجات یافتن از آتش در آخرت، حتى اینکه تمام اعمال صالحه بنده در مقابل این همه مواهب و عطایاى الهیّه و نعمت‏هاى بى‏منتهاى او بسى کوچک و ناچیز است و این همه عنایات عالیه پروردگار نیست مگر تفضّل او به بنده خود.

و همین حقیقت است که از آیات متعدّده کتاب عزیز (قرآن) استفاده میشود، نظیر این کلام خداى متعال: «إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی مَقامٍ أَمِینٍ، فِی جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ یَلْبَسُونَ مِنْ سُندُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ مُتَقابِلِینَ کَذلِکَ وَ زَوَّجْناهُمْ بِحُورٍ عِینٍ، یَدْعُونَ فِیها بِکُلِّ فاکِهَةٍ آمِنِینَ، لا یَذُوقُونَ فِیهَا الْمَوْتَ إِلَّا الْمَوْتَةَ الْأُولى‏ وَ وَقاهُمْ عَذابَ الْجَحِیمِ فَضْلًا مِنْ رَبِّکَ، ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ» ((سوره دخان))

ترجمه: همانا پارسایان در جایگاهى امن و امان قرار دارند، در باغها و چشمه‏سارها، لباسهاى از سندس و استبرق در بر کرده برابر یکدیگر قرار دارند، و آنها را با حور العین همسرى و آمیزش داده‏ایم. آنان در آنجا در حالیکه از هر نا ملایم و ناروائى ایمن هستند هر گونه میوه‏اى را مى‏طلبند، در آنجا مرگ را نمى‏چشند، جز در مرحله نخست و خداى آنان را از شکنجه آتش دوزخ نگاه داشته است.- این عنایات از راه فضل پروردگار تو است و این (شمول فضل خداى متعال) رستگارى بزرگى است.

پس تمام آنچه در آنجا از پاداشها و ثواب هست جز این نیست که همه بفضل و احسان خداى سبحانه و تعالى است.

فخر رازى در جلد ۷ تفسیرش در ص ۴۵۹ گوید: اصحاب ما باین آیه استدلال نمودند بر اینکه بهره‏مندى از ثواب و پاداش از طرف ذات اقدس الهی بر سبیل تفضّل است نه از راه استحقاق، زیرا خداى تعالى چون اقسام ثواب (و پاداش) اهل تقوى را تعداد فرمود، بیان کرد که تمام آنها بر سبیل فضل و احسان از جانب او براى آنان حاصل میشود و سپس فرمود: ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ* یعنى: این رستگارى بزرگى است.

 (نیز) اصحاب ما به این آیه استدلال نموده‏اند بر اینکه تفضّل (و احسان) از حیث درجه بالاتر است از ثواب و پاداش استحقاقى، چه خداوند متعال آنرا توصیف فرموده به اینکه فضلى است از جانب خداوند، و سپس فضل را توصیف فرموده باینکه رستگارى بزرگى است، و باز دلیل بر این مطلب اینست که: پادشاه بزرگ وقتی که پاداش و اجرت اجیر را عطا نمود و سپس شخص دیگرى را خلعتى بخشید، این خلعت (بطبیعت حال) بالاتر از آن اجرت و پاداش است .

و ابن کثیر خودش هم در جلد ۴ تفسیرش در ص ۱۴۷ گفته: در روایت صحیح از رسول خدا صلى اللّه علیه و آله رسیده که فرمود: عمل کنید و عمل خود را استوار سازید و از راه خلوص و صدق آنرا انجام دهید و بدانید که عمل هیچکس هرگز او را داخل بهشت نمیکند، عرض کردند: درباره خود شما هم چنین است، یا رسول اللّه؟ فرمود آرى مگر اینکه رحمت و فضل خدا مرا فرا گیرد.

تمام شدو در اختیار و وسع تو (خواننده عزیز) است که این معنى را از روایت صحیحى که بخارى در«صحیح» خود جلد ۴ ص ۲۶۴ از رسول خدا صلى اللّه علیه و آله آورده درک کنید که فرمود: حق خداوند بر بندگان این است که او را پرستش کنند و چیزى را در پرستش او شریک نیاورند و حق بندگان بر خدا این است که موحدین را شکنجه و عذاب نفرماید.

و تو (خواننده گرامى) بخوبى آگاه هستى به اینکه: این مقدار از حق ثابت بر خداوند براى بندگان همانا بنا بتقریر عقل سلیم است، و امّا زاید بر آن از نعمتهاى (الهى) که پیغمبر صلى اللّه علیه و آله از بیان آن سکوت فرموده نیست مگر فضل و احسان از جانب مولى (پروردگار) سبحان و در روش و کار دولت‏ها با افراد کارمندان مشاهده می کنید که در مقابل انجام تکالیف و خیانت نکردن در آن پاداش و اجر آنها جز همان حقوق مقرر و رتبه‏هاى قانونى نیست، و چنانچه یکى از آنها بترفیع مقامى یا رتبه زیادى اضافه بر استحقاق نایل گردد، بسبب خدمت اضافی، زاید بر وظایف مقرره بر او است و کسى در میان مردم نیست که این روش را برحکومت‏ها خورده گیرى نماید و بدبین شود، و این‏حالت عینا بین بردگان و موالى آنها برقرار و معمول است و این روش از امور ثابت و پایدارى است که در نفوس تمام افراد بشر موجود است، جز اینکه ذات اقدس خداوند سبحان بفضل دائم و پیوسته خود جهانیان را در برابر تکالیف واجبه وظایفشان پاداشها و اجرهاى فراوان عطا می فرماید. 

در اینجا به جواب از اشکال چهارم اهل سنت نسبت به حدیث ابوهریره و ابی سعید خدری می پردازیم.

بیان اشکال چهارم:

 

ابن کثیر اشکال کرده که حدیث ابی هریره و حدیث ابی سعید خدری با حدیث عمربن خطاب که تاریخ نزول آیه اکمال را روز عرفه بیان کرده ،متعارض می باشند:

 

جواب اول:

طبق گفته ابن کثیر در تفسیرش(ج۱۱-ص۱۱۰) پیغمبر اسلام بعد نزول این آیه ۸۱-۸۲ روز بیشتر زنده نبودند در حالی که همه اتفاق بر این قول دارند که پیغمبر در ۱۲ ربیع الاول از دنیا رفته اند.

حالا اگر۸۲ {{ (۱۲روز از ربیع)+(۲۹روز صفر) +(۳۰روز محرم) +(۱۱روز ذی الحجه)=۸۲}}  از ۱۲ ربیع الاول کم کنیم تاریخ نزول آیه قبل از  ۱۹ ذی الحجه  می شود . یعنی اگر خود روز غدیر را حساب نکنیم پیغمبر(ص)۸۲ روز بعد از  نزول آیه اکمال(۱۸ ذی الحجه) از دنیا رفتند. پس بنابر تاریخی که خود اهل سنت در مورد شهادت پیغمبر(ص)گفته اند قول ابی هریره که از راویان ثقه می باشد و همچنین قول ابی سعید خدری و زید ابن ارقم بر روایت عمر بن خطاب ترجیح داده می شود.

 

جواب دوم:[انتقاد از ابن کثیر]

اکنون که این امر آشکار و مدلّل شد، مطالب ابن کثیر را مورد بررسى قرار دهیم که در پیرامون این حدیث گفته: و چنین پنداشته که این حدیث ناشناس و بلکه دروغ است!! به استناد روایتى که بدست آورده حاکى از اینکه این آیه در روز عرفه موسم حجة الوداع نازل گردیده!! و راستى جاى شگفتى است که کسى قطع حاصل نماید به ناشناس بودن یکى از دو گروه و دو دسته (از راویان) در روایات متعارضه در حالی که هر دو در صحّت همانند و برابر با یکدیگرند!

کاش می دانستم که در کفّه مقابل حدیث (مورد نظر) ما کدام مرجّح وجود دارد که صحت آن را ترجیح دهد و چه امرى کفّه جانب این حدیث را سبک نموده و موجب عدم اعتدال در میزان گردیده؟؟!

با امکان معارضه ابن کثیر بمانند گفتارش درباره جانب دیگر براى مخالفتى که با آنچه ما درباره نزول آیه کریمه ثابت نمودیم دارد؟!

و آیا براى این پندار ابن کثیر مجوّزى پسندیده وجود دارد؟؟!

 غیر از اینکه او میخواهد قرآن کریم را از این نباء عظیم (امر ولایت و امامت) منحرف و جدا سازد؟!

 اگر نه چنین است؟ براى ابن کثیر هم امکان داشت که مانند سبط ابن جوزى در تذکره‏اش ص ۱۸ او هم نزول آیه را دو مرتبه احتمال دهد کما اینکه (تکرار نزول) در مورد بسمله و آیات دیگرى‏واقع شده است.

نتیجه دو جواب:

*اولا آیه شریفه اکمال در دو جا نازل شده است، که ابن جوزی در تذکره ص۱۸ و الامام السیوطی در کتاب الدر المنثور فی تفسیر المأثور ج۲ ص ۱۴  گفته اند که این آیه دو بار نازل شده است.

*ثانیا بنابر چه مرجحی گفته عمر بر آن دو حدیث ترجیج داده می شود ، حتی اگر اهل سنت بگویند حدیث عمر بن خطاب به تواتر رسیده است ما در جواب می گوییم آن دو حدیث را هم تعداد بسیاری از اکابر اهل سنت آن را نقل کرده اند به حدّی که به تواتر رسیده است.

النهایه: آنچه در خور نهایت شگفتى است، سخن آلوسى است که در ج ۲ «روح المعانى» ص ۲۴۹گوید: شیعه از ابى سعید خدرى آورده‏اند که: این آیه پس از فرمایش پیغمبر صلى اللّه علیه و آله درباره علىکرّم اللّه وجهه که در غدیر خم فرمود: من کنت مولاه فعلى مولاه، نازل شد، و پس از نزول آن آنجناب فرمود: الله اکبر على اکمال الدین، و اتمام النعمة، و رضى الرب برسالتى و ولایة على کرم الله تعالى وجهه بعدی.

و پوشیده نیست که این از افتراهاى آنان (شیعه) است، و رکاکت (ضعف و بى مایگى) خبر در آغاز امر، گواه بر این مطلب است …!!.

ما نمی توانیم احتمال این را بدهیم که آلوسى بر طرق این حدیث و راویان آن آگاهى نداشته و به علّت جهل و عدم وقوف این روایت را به شیعه فقط نسبت داده است بلکه انگیزه‏هاى عصبى و کینه‏توزى او را وادار نموده که این حقیقت آشکار را در پرده‏هاى اشتباه کارى و هیچ گرى بپوشاند، دیگر این گمان را به خود راه نداده که کسى باشد و پس از وقوف و اطلاع بر کتب اهل سنّت و روایات آنها با او در آویزد و بحساب فتنه انگیزى او برسد!!

آیا کسى نیست، از این مرد سؤال کند: با شناسائى تو کسانى را از پیشوایان حدیث و علماء، تفسیر و حاملین تاریخ از غیر گروه شیعه که حدیث مزبور را روایت نموده‏اند، چگونه روایت مزبور را اختصاص به شیعه داده؟

با اینکه سلسله اسناد این روایت به ابى هریره و جابر بن عبد اللّه انصارى و امام باقر و امام صادقعلیهما السّلام نیز منتهى گشته چگونه اسناد حدیث مزبور را بابى سعید خدرى مخصوص نموده؟!

سپس باید از او سؤال شود، رکاکت (ضعف و بى مایگى) را که در حدیث مزبور پنداشته و آن را گواه بر این قرار داده که حدیث مزبور از ساخته‏هاى شیعه است آیا در لفظ حدیث وجود دارد؟ و حال آنکه هم زاد سایر احادیثى است که روایت شده، و هیچگونه پیچیدگى و ابهامى در آن نیست.

 یا این رکاکت خیالى از ضعفى است که در اسلوب آن هست؟؟

و یا متضمّن تکلّفى است در بیان مقصود؟

و یا تنافرى در ترکیب آن وجود دارد در حالی که بر مجراى موازین عربیّت صرف جارى است؟!

 و یا این رکاکت در معناى آن است. در صورتی که در آن روایت اثرى از این نوع رکاکت نیست جز آنکه: آنچه در فضیلت امیر المؤمنین علیه السّلام روایت شود و هر منقبت و فضیلتى که به آن جناب نسبت داده شود در نظر آلوسى و بعقیده او رکیک و ضعیف و ناپسند است!!

 و این همان کینه و عصبیّت باطله ای است که دارنده آن را بوادى هلاکت می فکند!! کاش می دانستم که: شیعه اگر روایت صحیحى را نقل نمودند و روایات اهل سنت هم آنرا تأیید و پشتیبانى نمود، چه گناهى مرتکب شده‏اند که یک ناصبى معاند با این کیفیت در وادى عداوت عنان خود را سر دهد و با عناد لجوجانه بگوید: این روایت را شیعه آورده … و پوشیده نیست که این از مطالب ساخته و بى حقیقت آنها است … الخ.

در حالتی که براى ما فراهم است که هم اکنون احادیث رکیک و بى‏مایه او را که کتاب ضخیم او پر است از آن، در معرض نمایش بگذاریم تا ارباب انصاف و صرافان سخن، مطالب ضعیف و رکیک را از غیر آن تمیز دهند، ولى با چشم پوشى از آن می گذریم و از راه کرم و فتوت او را وا می گذاریم.!!

(کَلَّا إِنَّهُ تَذْکِرَةٌ فَمَنْ شاءَ ذَکَرَهُ، وَ ما یَذْکُرُونَ إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ‏ )(سوره مدثر).

جواب سوم:

حدیث ابی هریره شرح حال پیغمبر را بیان میکند ( لما اخذ النبی صلی الله علیه و آ له بید علی بن ابی طالب . . . ) بر خلاف حدیث عمر که شرح حال پیامبر را نمی گوید بلکه از خود می گوید ، حال بنابر قاعده، حدیثی که شرح حال

می کند افضل است پس حدیث ابی هریره افضل من حدیث عمر.

جواب چهارم:

قول ۱۸ ذی الحجه ،نظر امام باقر و امام صادق علیهما السلام که از تابعین هستند، می باشد.

 جواب پنجم:

کذب حدیث عمر از آنجا ثابت می شود که در آن حدیث آمده: عمر گفته: ما روز نزول آیه اکمال را عید می گیریم و روز نزول آن روز عرفه می باشد، در حالی که در هیچ دوره ای از زمان آنها روز عرفه را عید نگرفته اند.

جواب ششم:

نسائی در کتاب سنن اش گفته: پیغمبر در روز عرفه بین صلاة الظهر و عصر جمع کرده است، حال اگر حدیث عمر درست بود می بایست پیغمبر در آن روز نماز جمعه می خواندند ولی نسایی گفته نماز ظهر را جمع خواندند یعنی روز عرفه در آن سال روز جمعه نبوده است.

جواب هفتم:

تاریخ مدینه دمشق  به نقل از ابن عباس روز نزول آیه اکمال را دوشنبه ذکر می کند.

جواب هشتم:

در کتاب المحلی ج۷ ص۲۷۲ سال حجه الوداع یوم الترویه با روز جمعه یکی شدند پس زمانی که روز یوم الترویه روز جمعه باشد دیگه روز عرفه(۹ ذی الحجه) جمعه نمی باشد.